اس ام اس,پیامک,جوک

اس ام اس عاشقانه,اس ام اس تولد,اس ام اس خنده دار,اس ام اس دلتنگی,اس ام اس زیبا,اس ام اس رفاقتی,اس ام اس دوست داشتن,اس ام اس دوستانه,اس ام اس احساسی,اس ام اس امیدواری,اس ام اس انتظار,اس ام اس ابراز علاقه,اس ام اس امید,اس ام اس انگلیسی,اس ام اس اونجوری,اس ام اس ادبی,اس ام اس انگليسي با معني,اس ام اس آشتی,اس ام اس آرزو,اس ام اس آرامش,اس ام اس آموزنده,اس ام اس آغوش,اس ام اس آرزوی خوشبختی,اس ام اس آشنایی,اس ام اس آزادی,اس ام اس آرزوی سلامتی,اس ام اس آنلاین,اس ام اس باحال,اس ام اس بی تربیتی,اس ام اس بی معرفتی,اس ام اس بوسه,اس ام اس برای دوست,اس ام اس بی ادبی,اس ام اس به سلامتی,اس ام اس به یاد بودن,اس ام اس بد,اس ام اس برای برادر,اس ام اس پدر,اس ام اس پشیمانی,اس ام اس پرسشی,اس ام اس پر معنا,اس ام اس پند آموز,اس ام اس پیام تبریک تولد,اس ام اس پریودی,اس ام اس پیشخوان,اس ام اس پدر و مادر,اس ام اس تنهایی,اس ام اس تیکه دار,اس ام اس تولدت مبارک,اس ام اس تسلیت,اس ام اس تولد دوست , اس ام اس تولد عاشقانه , اس ام اس تشکر , اس ام اس تبلیغاتی , اس ام اس ترکی , اس ام اس جدید , اس ام اس جدایی , اس ام اس جالب , اس ام اس جوک , اس ام اس جوك , اس ام اس جذاب


نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/۱٩

با دوستم رفتیم تالاب انزلی، میگه این مرغابیا پرواز کردن اومدن اینجا؟ پ ن پ نذر داشتن پا پیاده اومدن اینجا




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/۱٥

با دوستم طبقه سوم بودیم میپرسه آدم از اینجا بیوفته زمین، میمیره؟ پـَـــ نــه پـَـــ بیوفته زمین هوا میره، نمی دونی تا کجا میره …




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/۱۳

بعد از طلاقم دارم گریه میکنم... مامانم میگه دلت شکسته؟ ناراحتی؟ دوسش داشتی‌؟ میگم پ نه پ میخواستم یه بار دیگه صحنه غرق شدن تایتانیک براتون القاء بشه!!




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/۱٢

پسر:بابا تو مرغداری کار پیدا کردم

بابا: به جوجه ها دونه میدی ؟

پسر: پ ن پ ... وقتی مرغ ها رو کشتن به جوجه ها دلداری میدم




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/۱۱

با دوستم طبقه سوم بودیم میپرسه آدم از اینجا بیوفته زمین، میمیره؟ پـَــ نــه پـَــ بیوفته زمین هوا میره، نمی دونی تا کجا میره …




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/۱۱

تصادف کردم، طرف شاگرد از جلو تا عقب کلا مرخص شده. عکسشو به دوستم نشون دادم. میپرسه: تصادف کردی؟ پـَـ نــه پـَـ دادم صافکاری اینجوریش کرده که راحت تر بتونم بپیچم تو کوچه.




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/۱٠

یارو چاقو خورده درحد بنز داره ازش خون میره، بردنش اورژانس، پرستار میگه؛ آمدین بستریش کنین؟ پ ن پ! آوردیم خون بده بریم!!




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٩

اولی : چی شده کوه ریزش کرده

دومی : پ ن پ کریس آنجلم میخواد کوه رو غیب کنه




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٩

پسر: بابا تو باغ وحش کار پیدا کردم پدر: به عنوان یک کارمنده ؟! پسر: پ ن پ به عنوان پلنگ




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٩

از حاج کمال به سید رضا . سید عراقی ها تو تیر رس هستند شلیک کنم سید : پ ن پ بزار بیان با صحبت حلش کنیم




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٩

دختر:ملوان زیل خودتی ملوان: پ ن پ ! میتی کمان هستم اومدم دنبال زبل




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٦

دیروز همه ی فامیلای بابام اینا اومده بودن خونه ی ما منم گفتم یه شعبده بازی بکنم مجلس گرم شه همه کف کرده بودن هی میگفتن چطوری این کارو کردی بعد اینکه همه ی حقه هارو گفتم برگشتن میگن اصلا جالب نبود آخه فک و فامیله داریم؟




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٦

دیروز ساعت 12 شب از سر کار اومدم خونه گوشیمم شارژ نداشتش خاموش شده بود!! دیدم خانوادیه نامزدم همه جمع شدن اونجا که کجا بودیا اینا بعد از 1ساعت باز پرسی ، مامان ازآشپزخونه بایه کیک اومده میگه تولدت مبارک!! آدم سکته میکنه آخه!! فک فامیله داریم!!




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٥

خوابیدم بابام میگه خوابیدی میگم په نه په مردم خودم زدم به خواب




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٥

نصف شب با جیغ از خواب پریدم. به داداشم میگم کابوس دیدم!خواب جن دیدم! می گه:آخیییی تو خواب ترسیدی؟ گفتم:پـَـَــــ نــه پـَـَــــ جنــه ترسید بیدار شدم واسش آب قند درست کنم..!!




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٥

یارو رفته دادگاه زنشو طلاق بده قاضی میگه:میخوای طلاق بدی؟

طرف میگه: پ ن پ یه گونی برنج خریدیم اومدیم با ترازوی عدالت وزنش کنیم




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٥

رفتم بالای برج میخواستم خودمو بندازم پایین، یارو میگه میخوای خودکشی کنی؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم سرعت صفر تا صدم از این بالا تا پایین چقدر میشه، بجای پروژه بدم دانشگاه




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٥

به مامانم میگم یه چیز بنداز رو بابا خوابه … میگه پتو خوبه؟ پ نه پ میز خوبه




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٥

مرغ و از فریزر در آوردم میگه می خوای غذا درست کنی ؟!

پـَـَـ نَ پـَـَــــ خانوادش اومدن از سردخونه میخوان ببرن خاکش کنن…




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٥

از شنا برگشتم میگه چطور بود میگم خسته شدم میگه از شنا؟ میگم پ ن پ خسته شدم بس که دلم دنبال یک بهونه گشت / بس که ترانه خوندم و برگ زمونه برنگشت




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٥

مامور آمار اومده دم مجتمعمون. میگه اینجا همین ۴ طبقه هست ؟

میگم : پ ن پ ۵ طبقه اس. یه طبقه اش رو hidden کردیم ...




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٥

خربزه خریدم اومدم خونه،داداشم میگه خربزه است؟ میگم په نه په هندونه است داره مسخره بازی در میاره




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٥

کبوتر با کبوتر ، باز با باز ؟

پَ نَ پَ الاغ تک شاخ با مرغ مگس خوار سوسک آفریقایی با نهنگ سرچکشی !




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٤

یکی از اصحاب مشغول صرف غذا بود که شیخ از او پرسید آیا غذا میخوری؟ صحابی گفت بله. شیخ پرسید آیا گرسنه ای؟ صحابی گفت بله. شیخ پرسید آیا پس از صرف غذا سیر خواهی شد؟ صحابی گفت بله. شیخ شمشیر برکشید و صحابی را به دو نیم کرد. سپس فرمود به خدا قسم از ما نیست کسی که سه فرصت پ نه پ را از دست دهد...




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٤

به مامانم میگم دوستم تو اتوبان با پیکان تصادف کرده میگه چیزیش که نشده؟! پ ن پ ایربک پیکان درست عمل کرده در سلامتی کامله




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٤

عاقد:عروس خانم وکیلم ؟ عروس:پ ن پ تو این بی شوهری میرم گل بچینم !




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٤

رفتم سوپر مارکت گفتم:نوشابه قرمز دارید؟

گفت:همونی که پرتقالی رنگش نارنجیه؟

گفتم:پ....

گفت:پ نه پ درد،پ نه پ کوفت اصلا برو بیرون.

گفتم:اقا می خواستم بگم پنیر بدید لطفا یارو با هزار تا ببخشید ار دلم در اورد گفت:پنیر کیلویی میخوایی؟ گفتم:پ نه پ متری میخوام




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/۳

چهار سال مونده کنکور بدم پسر خالم از پنچر گیری قطار ناکجا آباد در اومده مامانم هم همون موقع منو از لحاظ فحش آپدیت کرد!!ا خنگ کله پوک خپل گامبو!!ببین این رتبه شو. خاک توی سرت. فک و فامیله داریم؟؟




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/۳

با فک و فامیل ، نشستیم اسم و فامیل بازی کردیم،

دائیم برای میوه با “ی” نوشته ” یه کیلو خیار ” !!!!!!

همچین هم اصرار میکنه درسته که آدم شک میکنه حتما راست میگه …..




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٢

رفتیم خونه داییم عید دیدنی، خالم و خونوادش هم هستن. دختر خالم طفلی یه آرایش ساده در حد رژ و برق ناخن داره، بعد خواهر من کلی آرایش کرده و یه لاک و رژ صورتی جیغ هم زده. خالم برگشته جلو جمع به دخترش میگه: تو خجالت نمیکشی؟ اینم سر و وضعه تو داری؟ یه کم از دختر خالت یاد بگیر که چقدر سنگین و رنگین و خانومه!!!!

فکر کنم خالم کور رنگی داره!‌




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٢

به بابام میگم ایران به بحرین شیش تا زد ، میگه تموم شد؟

میگم پ ن پ پارتی بازی کردن شیش تا گل قبول نشد تا دقایقی دیگر شاهد ضربات پنالتی هستیم...




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٢

دیروز خونه عموم بودیم رفتیم بیرون خرید

دختر عموم گفت ای پاد داری

گفتم ای پاد نه ای پد

فک و فامیل داریم ما !!!؟؟؟!




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٢/٢

حالم گرفته بود.دوستم بهم میگه اینقدر نا امید نباش.حتی به کوه هم بگی امیدی هست؟ میگه هست...هست....هست... واسه تقویت روحیه رفتم کوه.دا میزنم:امیدی هست؟ صدا میاد: پَـــــــــ نَــــــــ پَــــــــ....پَـــــــــ نَــــــــ پَــــــــ...پَـــــــــ نَــــــــ پَــــــــ




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱۱/٤

طنز،طنز خواب حافظ را دیدن،طنز جالب و خواندنی: نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس دیدم به خواب حافط توی صف اتوبوس گفتم: سلام حافظ ، گفتا: علیک جانم گفتم: کجا روی؟ گفتا: والله خود ندانم گفتم: بگیر فالی گفتا: نمانده حالی گفتم : چگونه ای ؟ گفت: در بند بی خیالی گفتم: که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟


ادامه مطلب ...



نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱۱/٤

طنز پیرمرد تنها و پسرش،طنز حکیمانه،طنز قدرت اندیشه: پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود . تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱۱/۳

طنز،طنز کوتاه و خنده دار برخی نوشته های پشت ماشین سنگین ها در جاده بسیار جالب و خواندنی: اگه می تونی این تابلو رو بخونی یعنی فاصلت خیلی کمه فاصله رو رعایت کن!!!


ادامه مطلب ...



نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱۱/۳

پس از مرگ یک میلیونر آمریکایی، معلوم شد که او تمام اموالش را به سه زن مسن که با او هیچ نسبتی نداشتند بخشیده است. در وصیتنامه مرد میلیونر آمده بود:" من در جوانی، به خواستگاری این سه خانم رفتم اما هیچ کدام درخواست ازدواجم را نپذیرفتند.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱۱/۱

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٠/٢۸

معیارهای تشخیص نامهای دختران خوردنی باشد: مثل عسل ساعات مختلف روز: مثل پگاه، سپیده، سحر اسم جک و جونور باشد: اعم از پرنده: مثل پرستو، درنا... حشره: مثل پروانه، چهارپا: مثل غزال اسم علف باشد: مثل ریحانه، پونه و...


ادامه مطلب ...



نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٠/٢۸

یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.ّ روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر* از او استقبال کرد: "خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه، چون ما به ندرت سیاستمداران بلندپایه و مقامات رو کنار دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر حال شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست..."


ادامه مطلب ...



نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٠/٢٧

روزی، وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٠/٢٧

دبیر زیست : عشق یک نوع بیماری است که میکروب آن از چشم وارد می شود .

دبیر دینی : عشق یک موهبت الهی است.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٠/٢٧

طنز - چگونه روشن فکر شویم؟

مواد لازم: شافی کاپ، پیپ، موسیقی کلاسیک، قهوه کلمبیا، کتاب شعر (حتما به زبان فرانسوی)، محاسن (به مقدار کافی)

روش کار: این روش خیلی روش خوبیه به این دلیل که تقریباً همه دخترا خیلی از پسرای تیریپ روشنفکر خوششون میاد! روشنفکر شدنم خیلی کارسخـتی نیست، کافیه چند تا اسم نویسنده و کارگردانی رو که تا حالا کسی اسمشونو نشنیده حفظ کنین و تو هر جمله ای که میگین، یه دو سه تاشو بندازین.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٠/٢٧

طنز - کامپیوتر زن است یا مرد؟

تمامی زنها به دلایل زیر جنسیت رایانه را مرد دانسته‌اند:

... وقتی به آن عادت می‌کنیم گمان می‌کنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستیم.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٠/٢٦

مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند و بعد به شما می گوید ساعت چند است.

حسابدار: کسی است که قیمت هر چیز را می داند ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٠/٢٦

بس است فمینیست‌بازی! دست از سر کچل ما بردارید. آخر ما چه هیزمی به شما فروختیم (تر و خشکش پیشکش) که با ما اینجوری می‌کنید؟! چرا چشم دیدن ما را ندارید؟! فکر کرده‌اید چه مثلاً؟! آقایان نباشند دنیا بهشت می‌شود؟!


ادامه مطلب ...



نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٠/٢٥

طنز خاطرات یک پزشک از بیماران خود

علت جالب بودن این خاطرات یا بخاطر برخوردهای بانمکی است

که بیماران با پزشک یا بیماریشان می‌کنند

یا کمبود اطلاعات پزشکی است یا شاید وقوع بعضی اتفاقات


ادامه مطلب ...



نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٠/٢٥

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم. همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٠/٢٥

بچه هایی که تا الان لایه کتابو باز نکردن و قصدم ندارن باز کنن به روش های زیر دقت کنن براشون انشاالله مفید خواهد بود!!!

۱.در یک آن برگتونو با بغل دستی عوض کنید. البته این در صورتی کاربرد داره که بغلیتون از این بچه …

طنز کوتاه و جالب و خواندنی(راه های تقلب)

..یا نباشه !


ادامه مطلب ...



نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٠/٢٢

طنز بهانه های پسرا برای دوست دختراشون,طنز جالب و خواندنی (بسیار خنده دار)

ده تا از بهترین بهانه‌های دوست پسرها برای خلاص شدن از دست دوست دخترها و معنی واقعی اونها!

1- تو برای من مثل خواهر می‌مونی! (یعنی:خیلی زشتی!)


ادامه مطلب ...



نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/۱٠/۳

طنز علت های قبول نشدن در کنکور؟ باحال و کوتاه و خنده دار


ادامه مطلب ...



نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/٦/٢٠

یه شب که تا دیر وقت بیرون بودم وقتی داشتم به خونه برمی گشتم همه جا تاریک بود و توی کوچه کسی نبود پشت سر من یه موتوری که لباس سیاه تنش بود با کلاه کاسکت پیچید تو کوچه, یهو خوف برم داشت کیفم رو سفت چسبیدم و سرعتم رو زیاد کردم, وقتی به من نزدیک شد دیگه داشتم میدویدم با وحشت وارد ساختمون شدم دیدم اونم پیاده شده و داره دنبالم میاد قلبم تند تند میزد پله های ساختمون رو دوتا یکی بالا میرفتم وقتی به من رسید قلبم ایستاد و یه جیغ خفیف کشیدم, اون از من چندتا پله بالاتر رفت که باصدای من به طرفم برگشت اونجا بود که فهمیدم این یارو همسایه واحد بالاییمونه برگشت گفت خانوم اتفاقی افتاده؟
با خجالت گفتم نخیر.
گفت تشریف میبرین بالا؟
یهو متوجه شدم که اینقد ترسیده بودم نفهمیدم کی واحد خودمون رو رد کردم و داشتم میرفتم بالا.
از شرم سرم رو پایین انداختم با سرافکندگی رفتم پایین.
حالا هروقت منو میبینه یه لبخند معنا دار بهم میزه که دوس دارم خفش کنم




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩۱/٦/۱٥

 

غضنفر دو تا بلوک سیمانی رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته می‌برده بالای ساختمون ، صاحب‌ کارش بهش میگه: تو که فرقون داری،‌ چرا اینا رو میگذاری رو کولت ؟! غضنفر میگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، چرخش پشتم رو اذیت می کرد

*&*&*

غضنفر تو جاده داشته رانندگی می کرده ، یهو میبینه یه کامیون داره از روبروش میاد، میزنه رو ترمز میبینه ترمزش نمی گیره . رفیقشو صدا می کنه می گه : اصغر اصغر پاشو تصادفو ببین

*&*&*

غضنفر می ره مسابقه قرآن ، نوبت اون که می شه براش سوره بنی اسرائیل می افته اونم از مسابقه انصراف می ده !!!

*&*&*

پسر غضنفر رتبه اول کنکور رو میاره بهش می گن : چه کار کردی ؟ می گه : روزی 25 ساعت درس می خوندم ! می گن : مگه می شه ؟ می گه : آره ، صبح یک ساعت زود تر بیدار می شدم !!!

*&*&*

یه روز مدیر مهد کودک به یکی از بچه ها می گه : تو مامان داری ؟ می گه نه ! می گه بابا داری ؟ می گه نه ! مرده می گه پس چی داری ؟ می گه جیش دارم !!!!

*&*&*

یک نفر خودشو دار می زنه ، میان می بینن بر اثر ضربه مغزی فوت کرده ، بررسی می کنن می فهمن خودشو با کش دار زده بوده !

*&*&*

اصفهونیه دمه مرگ وقت وصیت میگه + احمد کوجاست؟ -- اینجام بابا + ممد کوجاست؟ -- اینجام بابا + مامانیت کو ؟ -- اینجام آقا ! + آ پدر سگا همتون که اینجاین پس چرا چراغ توالت روشن ست ؟

*&*&*

دو تا دروغگو داشتن از کنار یک کوه رد می شدن یکی به دیگری گفت: اون مورچه را می بینی که بالای اون کوهه؟ اون یکی هم گفت: کدوم یکی را می گی؟ اون یکی را گه چشمش بازه یا اون یکی که چشاش بسته است؟

*&*&*

می دونی چینی ها به دوقلو چی میگن؟ این چون اون، اون چون این!

*&*&*

اگه گفتی Love is Your Face یعنی چی؟ یعنی جمالتو عشقه!

*&*&*

می دونی نصف النهار چیه؟ شامی است که از نهار باقی مانده.

 

 




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩٠/۸/٦

زن مدل هارد دیسک: همه چی یادش می‌مونه، تا ابد

زن مدل رم : از دل برود هر آن که از دیده برفت!
زن مدل ویندوز: همه می‌دونن که هیچ کاری رو درست انجام نمی‌ده، ولی کسی نمی‌تونه بدون اون سر کنه!
زن مدل اکسل: می‌گن خیلی هنرها داره ولی شما فقط برای چهار نیاز اصلی‌تون ازش استفاده می‌کنین!
زن مدل اسکرین سیور: به هیچ دردی نمی‌خوره ولی حداقل حوصله آدم باهاش سر نمی‌ره!
زن مدل سِروِر : هر وقت لازمش دارین مشغوله!
زن مدل مولتی‌مدیا: کاری می‌کنه که چیزهای وحشتناک هم خوشگل بشن!
زن مدل سی‌دی درایو: هی تندتر و تندتر می‌شه!
زن مدل ای‌میل: از هر ده ‌تا چیزی که می‌گه، هشت‌تاش بی‌خوده! - [ ]

(نظر یادتون نره) 

 




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩٠/۸/٥

اگرپسری بر ضد دخترها حرفی زد بدونید
ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!!


حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده!

تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !

تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!!

توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره

تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش

از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه

می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه

می بینه خیلی از مردا و پسرای اطرافش (وحتی خودش) حاضرند با اشاره یه خانم همه چی شونو فدا کنند اون وقته که یه جاش به شدت میسوزه


(نظر یادتون نره)

 




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩٠/۸/٤

مرد: خداوندا، چرا چشمهای زن را اینقدر زیبا آفریدی؟!
خدا: برای اینکه با این چشمان زیبا تو را ببینید و تو را مست سازد.
مرد: خداوندا، چرا لبهای زن را اینقدر زیبا آفریدی!؟
خدا: برای اینکه ترا ببوسد.
مرد: خداوندا، چرا پوست زن را اینقدر لطیف آفریدی!؟
خدا: برای اینکه تو آن را لمس کنی و لذت ببری.
مرد: خداوندا، چرا زنها را اینقدر احمق آفریدی!؟
خدا: برای اینکه بتواند عاشق موجود بی‌خاصیتی مثل تو بشود و از تو نگهداری کند.

 




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩٠/۸/٤

 

شیکاگو: یک دست روی فرمان، یک دست بیرون پنجره

نیویورک: یک دست روی فرمان، یک دست روی بوق

بوستون: یک دست روی فرمان، روزنامه در دست دیگر، پا محکم بر روی پدال گاز

اوهیو: هر دو دست بر روی فرمان، هر دو پا روی پدال ترمز، قرار گرفتن در تیر رس تروریست ها

کالیفورنیا: هر دو دست روی هوا، قیافه گرفتن، هر دو پا روی پدال گاز، صورت چرخیده و مشغول صحبت با    کس که روی صندلی عقب نشسته

به ایران خوش آمدید: یک دست روی بوق، با دست دیگر مشغول دست دادن، یک گوش به موبایل، گوش دیگر مشغول شنیدن موزیک با صدای بلند، پا بر روی پدال گاز، چشمها به خانمهای کنار خیابان دوخته شده، صحبت با شخص دیگری که در ماشین بغل او در حرکت است.




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩٠/۸/۳

یک زوج در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران کوچیک رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.ناگهانیک پری کوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ، هر کدومتون می تونین یک آرزو بکنین.خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم.پری چوب جادووییش رو تکون داد و اجی مجی لا ترجی
دو تا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک Qm2در دستش ظاهر شد. حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فکر کرد و گفت: خب، این خیلی رمانتیکه ولی چنین موقعیتی فقط یک بار در زندگی آدم اتفاق می افته ، بنابراین، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم. خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزوه دیگه !!! پری چوب جادوییش و چرخوند و.........
اجی مجی لا ترجی
و آقا 92 ساله شد!

 




نویسنده: علی اسفندیاری - ۱۳٩٠/۸/۳

 

قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

قانون تعمیر:

بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه:

اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

قانون معذوریت:

اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

قانون حمام:

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

قانون نتیجه:

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

قانون تئاتر:

کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

قانون قهوه:

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که