مهربانیت را به دستی ببخش ؛ که می دانی با او خواهی ماند ....
وگرنه حسرتی می گذاری بر دلی که دوستت دارد ... !!!

 

بعضی ها را باید از دور دوست داشت ...
نزدیکشان که بشوی ؛ می فهمی چه میگویم ... !!!

 

بفهـــــــــــم لعنتـــــی !
دارد نــــاز تـــــو را میکشــــد
دختــــــری کـــه از غـــرور خورشـــید هـــم بــه گــرد پایــــش نمـی رســــد . . .

 

یه وقــــتایی که دلت گـرفته ؛
بغض داری ،
آروم نـیستی !
دلت بـــراش تـنگ شده ....
حـوصله ی هـیـچـکسو نـداری !
به یــاد لحظه ای بیفت کـه :
اون هــمه ی بی قـراری هــای تـو رو دیـــد؛
امــا ....
چـشمـاشـو بست و رفــت ... !!!

 

گاهی آنقدر زن میشی که جوابِ نامردی را با مَردانگی میدی...
صفتِ ضعیفه را روی نامرد ها بایدگذاشت...
نه روی جسمِ ظریف و زیبایِ زنانه ات ...

 

عده ای مثل قرص جوشانند، در لیوان آب که بیندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند که سَر می روند اما کافی ست کمی صبر کنی، بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمتر هستن

 

سیگاری ها برای ارامش به یه نخ سیگار محتاج هستن.
ایا اینهمه ادم نمیتونه کار یک نخ سیگارو بکنه؟

 

نمی دانم آخر این دلتنگی ها به کجا خواهد رسید!
دنیا پــــــُر شده از قاصدکهایی که
راهشان را گم می کنند!!
نـــــــه میتوانی خبری دهی
و نــــــــه خبری بگیری !

 

آقـای ِ شهـردار! بـگوییـد ایـن قـدرعـوض نکـننـد رنـگ و روی ِ ایـن شـهرِ لـعنتـی را ... ایـن پیـاده رو هـا ... میـدان هـا ... رنـگ و روی ِ دیـوار هـا ... /خـاطراتـم/ دارنـد از بیـن می رونـد.......

 

هنوز تا آمدنت خیلی مانده
وقت دارم لباس عوض کنم
یک لیوان چای بنوشم
چند کتاب بخوانم
و احتمالا یک عمر به تنهائی زندگی کنم...

 

برای دیدنت باید دل به بیــــراهــه ها سپرد!
هیـــچ صراط مستقیمی ما را به هم نمی رساند...

 

وقتی پروانه درتارعنکبوت بیفته تازه قصه زندگی آغازمیشه چون نه میتونه پرواز کنه نه بمیره...

 

از تحمل که گذشتم به تحمل خوردم
دردم این بود که از یار خودی گل خوردم
حرفی از تحمل بد اندیش به یک مست زدند
باختم!خر بازی همگی دست زدند
از تو آغاز شدم تا که به پایان برسم
رفتم از کوچه که شاید به خیابان برسم

 

وقتی میگم آدم انتقاد پذیریم , همه سعی میکنن بهم ثابت کنن ظرفیتشو ندارم .

 

این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.