به قلبم نشستی نگفتم چرا

دلم را شکستی نگفتم چرا

یکی خواب شبهای من را ربود

چو دیدم تو هستی نگفتم چرا

 

&&&&&

کم طاقتی

عادت آن روزهایت بود ،

این روزها

برای گرفتن خبری از من

عجیب صبور شده ای !!!!

 

ا&&&&&

اقیانوس بی کران چشمانت آرزوست …

 
&&&&&
هر چقدر می خواهی

گم و گور شو

قیامت هم که باشد

گوشه ای آخر پیدایت می کنم

میدانم

دل به همین لحظه بسته ام

 



&&&&&

قاصدکها هم مانند تو ،

بعد از کلی آرزو مرا ترک گفتند !

انگار این رسم طبیعت است !

 
&&&&&

چه فرقی میکند مهره ی سیاه باشم یا سفید

چشمانت با اولین حرکت ماتم میکند …

&&&&&

من به اندازه ی چشمان توغمگین ماندم…

و به اندازه ی هر برق نگاهت نگران

تو به اندازه ی تنهایی من شاد بمان

 
&&&&&
 

دلم پرواز می خواهد،

دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهد

دلم آواز می خواهد،

دلم از تو سرودن با صدای ساز می خواهد

دلم بی رنگ و بی روح است

دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواهد!

 

&&&&&

 

چند ستاره بارانِ دیگر به انتظارت بنشینم

تا با کوله باری از خاطره از جادهء فاصله ها برگردی

خسته ام از هرچه آسمانِِ بارانی

دلم یک نفس آرامش

یک رویایِ آفتابی میخواهد

&&&&&



کجایِ این غبارِ سکوت گم شدی که حتی نگاهت اینچنین نا آشناست

چند بهارِ دیگر به انتظارت بنشینم

این سالِ کبیسهء تنهایی چه بی انتهاست

چه طولانیست

چشمانت آتش به جانِ کدام راه گم کرده ای میزند باز

که از حرارتش دلِ بی قرارِ من اینگونه میسوزد

چند نگاهِ خستهء دیگر به انتظارت بنشینم

چند شبانه

چند عاشقانه


&&&&&

 

تو می خندی و می روی

و من به یاد درد خنده هایت

چه خنده دار درد می کشم